64
Sign In to save it to your Collection
3
Sign In to leave comment
0
Views
1,697

people image

2015-11-10T08:07:57.551Z
؛؛؛؛ شَـــبِ شعرِ جنگ ؛؛؛؛
..
میان ِ رودِ وحشی ِ کارون
بدنیا آمدیم
با انگشت های مردد بر شقیقه ی ترس
هنگام که از دو سوی رود
صدای اذان صبح
به قتلگاه مان میبرد
..
نقش ِ ماه ، بر ایستادگی ِ نخل های سوخته
و ممنوعیتِ ترس
که بر سینه هامان گل میداد
وقتی بعثی ها
بر گوشتِ زانوی سربازانِ جوان
سر نیزه های خود را
تکثیر می کردند
..
این خلاصه زندگی ما بود
وحشت از کُشتن
ترس ِ از مرگ
و اشک ریختن در
طویله ها
..
بیزاری
از بوی جنازه بر مشام و
سوتِ خمپاره در گوش
ارمغان ِ این همه سال
در ذهن و روح ما
..
ما مُردیم
میان ِ رودِ وحشی ِ کارون
پیش از آنکه
زاده شده باشیم
در آغوشِ یکی زن
به عشق
..
فَـــرشیـــد آقام علی پارسی

رودِ وحشی : منظور سرعت بسیار زیاد همراه با موج ِ کارون است
بوی جنازه : برای شناسایی یکی از بهترین دوستانم وارد کانتینرهای سردی شدم که تا مدتها بوی جنازه روی هر چیزی بود و هنوز همراه من است.
بر گوشت زانو : کلاه کج هایی موسوم به گارد صدام برای ترساندن ما دوستانی را که اسیر کرده بودند به درخت می بستند و سرنیزه را فرو میکردند در پاهایشان.وقتی موفق شدیم یکی از دوستانم را نجات دهیم، گردنش دو برابر سرش ورم کرده بود. بخاطر طناب.
نخل های سوخته : اکثر درختان نخل، بی سر و سوخته بودند. شب ها آدم را میترساندند. اما ما حق نداشتیم که بترسیم.
اشک ریختن در طویله ها: ما را در دسته های سی نفری در طویله های کوچکی جا میدادند و گاز اشک آور می انداختند. این نوعی آمادگی نظامی بود در دوره های آموزشی.